در حال پخش
"ثریا " بعد از به سر و سامان رساندن فرزندانش احساس تنهایی می‎کند. او علاوه بر کار در بیمارستان پرستاری سرهنگ، پیرمردی که در کما است را نیز انجام می‎دهد. او زمانی که پرستاری سرهنگ را انجام می‎دهد برای او درد و دل می‎کند. در یکی از این روزها سرهنگ به هوش می‌آید. سرهنگ پس از بهبودی فقط صحبت‎های ثریا را به یاد دارد و از او می‎خواهد با او ازدواج کند. آنها با هم به طور پنهانی ازدواج می‌کنند.
مشاهده صفحه
بعدی
مسافران
خانواده‎ای از سوئد به ایران می‎آیند و خانه‎ی فرخ که مردی زیاده‎خواه است را با مبلغ زیادی اجاره می‎کنند. فرید برادر فرخ که یک نویسنده است بابت مبلغ بالای اجاره به آنها شک می‎کند. در شبی فرید برای کاری وارد منزل آنها می‌شود اما این خانواده‎ را در هیبت انسان‎های فضایی می‎بیند ....
مشاهده صفحه