در حال پخش
نرگس برای یک پروژه تحقیقاتی، به همراه برادرش سعید، به روستایی به نام جواهر پشته در شمال می‌رود. در همان روز دو گروه از آن روستا تصمیم دارند تا پس از سالیان متمادی، کینه و اختلافاتشان را کنار گذاشته و وصلتی میانشان صورت بگیرد. اما پس از آن که نرگس و سعید ماشینشان را در آنجا تعمیر می‌کنند؛ رخ داد یک اتفاق، موجب شعله‌ور شدن آتش اختلافات آن دو گروه شده و ماجراهایی را برای آنها به همراه می‌آورد . . .
مشاهده صفحه
بعدی